قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2419

تاريخ الفي ( فارسى )

و چون ابو البركات از عاقبت اين كار مىانديشيد و مىدانست كه ارتكاب اين معنى مستلزم زوال دولت خليفه المستنصر باللّه خواهد بود ، از كمال دولتخواهى گوش به سخن والدهء او نمىكرد و از اين جهت ميانهء او و ابو البركات نفرت و وحشت پيدا شد و كار به آنجا رسيد كه ابو البركات را از وزارت عزل كرده ابو محمّد بازورى را به آن منصب عظيم القدر سرافراز گردانيد ؛ و بازور دهى است از دهات رمله . و چون ابو محمّد مذكور شروع در مهمّات وزارت نمود ، مادر المستنصر باللّه از وى نيز اعزاى غلامان بر امراى ترك درخواست نمود . او نيز از جهت وخامت عاقبت آن امر ، مرتكب آن امر نتوانست شد ؛ چه ، مىدانست كه هرچند غلامان به عدّه و عدد بسيار باشند و ابطال رجال اگرچه به شماره كمتر باشند مقاومت نمىتوانند نمود ؛ چه جاى استيصال ايشان . بنابراين ، ميانهء ابو محمّد و والدهء المستنصر باللّه نيز كار به عداوت كشيد . آخر الأمر ، خدمت وزير ابو محمّد بازورى به سعى آن كدبانو به قتل رسيد و منصب وزارت به ابو عبد اللّه الحسين بابلى مفوّض گشت . و چون والدهء المستنصر باللّه از وى نيز همان معنى كه از وزراى سابق مىخواست اراده نمود و او از ترس خود در مقام اعزا و تحريض غلامان بر استيصال طايفهء اتراك گشته كار به جايى رسانيد كه جماعت تركان با المستنصر باللّه در مقام نفاق گشته از صحبت و ملازمت او متنفّر گشتند . در خلال اين احوال ، روزى المستنصر باللّه از جهت تشييع حاج بيت اللّه سوار شده و در دور او چندين هزار غلام ترك احاطه نموده بودند و هيچ احدى را نزديك او نمىگذاشتند . اتّفاقا ، در اثناى راه يكى از تركان اسب را در پهلوى جمعى از غلامان مستنصرى آنچنان راند كه صدمه‌اى به اسب يكى از غلامان رسيد . اين معنى را بهانه ساخته آنچنان كتك بر آن ترك زدند كه سر و دست او مجروح و خونين شد و جنگ در ميان تركان و غلامان درگرفت و بعد از قتل و كشش ، جمعى كثير ، از هردو جانب كار به مصالحه ميانهء ايشان قرار گرفت ، به شرط آنكه از غلامان كسى را كه اوّل‌نوبت ترك را مجروح ساخته بود به تركان سپارند . القصّه ، چون المستنصر باللّه از تشييع مراجعت نمود وزير ابو عبد اللّه الحسين بابلى غلامان را فرمود كه در يك موضع جمع شوند كه بعد از ملاحظهء ايشان هر يكى را فراخور حالش زر بتدريج داده شود . چون اين خبر به تركان رسيد دانستند كه غرض استيصال اتراك است . بنابراين ، همه اتّفاق نموده پيش ناصر الدّولة بن حمدان رفته او را به سردارى خود قبول كردند . و اين ناصر الدّوله ، اصل در باطن به واسطهء مخالفت مذهب هميشه در مقام آن مىبود كه نوعى شود كه دولت خلفاى علويّه در نور ديده آيد ، امّا فرصت نمىيافت . تا آنكه در آن وقت ، اتّفاق امراى ترك را بر اطاعت او فوزى عظيم دانسته شروع در تحصيل مطلب خود